دل نوشته
سلام دخترکم عزیزم الان شما 37 هفته و 4 روز سن داری عشقم.
روزها الان خیلی دیر میگذره نمیدونم کی میای توی بغلم اما یه حسی بهم میگه که خیلی زود زود میبینمت .خیلی منتظر اون لحظه ی زیبا هستم نمیدونم وقتی ببینمت و وقتی بغلت میگیرم چه حسی میتونم داشته باشم ممکنه از خوشحالی اشکم در بیاد .
بابایی این روزا خیلی زیاد حواسش به منو تو هست .خیلی به مامانی کمک میکنه گاهی دلم میسوزه براش که نمیتونه تا وقتی بغلت کنه حست کنه دوست داره زودتر ببینتت. گاهی باهم صحبت میکنیم که تو شبیه کی میشی اما آخرش میگیم شبیه هر کسی بشی ما دوست داریم و دنیای ما میشی.
این روزا یه چیزی توی چشمای بابایی هست نمیدونم شاید نگرانی شاید چیزه دیگه اما وقتی صحبت تو میشه چشماش برق میزنه قشنگ از چشماش میشه فهمید که چقدر زیاد دوست داره.
منم جدا از خستگی های بارداریم و سختیهاش خیلی خوشحالم چون میدونم هر چقدر که این سختیها بیشتر میشه نشونه اینه که به اومدنت نزدیکتر شدیم عزیزم .
خدایا ازت میخوام دخترم رو سالم توی بغلم بذاری تنها خواستم اینه .خدایا شکرت به خاطر همسر مهربون و فداکاری که بهم دادی. خدایا شکرت با وجود اینکه بنده خوبی نبودم اما تو یه زندگی خوب و یه فرشته کوچولو بهم دادی. خدایا شکرت به خاطر اینکه همسرم اینقدر بهم نزدیکه که با وجود اینکه اینجا تنها و غریبم اما اون همه ی دنیای من شده و بودنش کنارم یه دلگرمی بزرگه .
خدایا اینها دارایی های بزرگ من تو زندگیم هستند خودت مراقبشون باش.
دخترکم الان شما اینطوری هستی یعنی کامل رشد کردی



دل نوشته
