36 هفته
سلام دختر گلم عزیزم الان ٣٦ هفته ای شدی و خیلی دیگه نمونده به اومدنت توی بغلم ..gif)
تو این مدت هم اتفاق خوب افتاد هم بد. اتفاق خوب این بود که پارساجون ( عمو محمد اینا ) اومد مشهد و چند روز بودن و ما هم رفتیم مشهد و چند روزی رو خوش گذروندیم
اما خیلی زود تموم شدو رفتند تهران . یه شب هم رفتیم حرم امام رضا و برای همه دعا کردیم و آخر هم از خدا خواستم که تو رو سالم توی بغلم بذاره و زایمانم راحت باشه .
اتفاق بد هم این بود که شما چند روزی خیلی کم تکون میخوری و من میترسیدم اتفاقی برات افتاده باشه. برای همین رفتم دکتر و برام سونو نوشت تا ببینه یه وقت مایع دورت کم نشده باشه
اون روز صدای قلبت هم شنیدم ماشالا خیلی محکم و قوی میزد به قول خالم ( زن عمو محمد) صدای قلبت مردونه بود .
سونو رو رفتم دادم و خدارو شکر همه چیز خوب بود و مشکلی نداشت اما شما پشتت بود و دکتر احتمال داد چون پشتت بوده برای همین من تکونات رو زیاد متوجه نمیشدم
توی سونو ٣٥ هفته بودی و وزنت ٢٧٠٠ بود. ماشالا به دخترم که داره زودی بزرگ میشه باورم نمیشه که تا چند هفته ی دیگه منم به معنای واقعی مادر میشم .
امروز ٤ خرداد بود و تاریخ زایمان منم ٤ تیر .ایشالا یک ماه دیگه این موقع توی بغلمی دخترکم
خیلی منتظر اون لحظه هستم اما این ماه آخر خیلی کند داره پیش میره و تموم نمیشهههههههههههه.
مامانی هم این روزا رو به عشق تو میگذرونه و همه سختیهاش رو تحمل میکنه چون میدونه یه شیرینی آخر این سختی هست که با هیچی نمیشه عوضش کرد ..gif)


36 هفته
