، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

یدونه دختر مامان وبابا

36 هفته

1392/3/4 22:25
نویسنده : ملیکا
391 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر گلم عزیزم  الان ٣٦ هفته ای شدی و خیلی دیگه نمونده به اومدنت توی بغلم .niniweblog.com

تو این مدت هم اتفاق خوب افتاد هم بد. اتفاق خوب این بود که پارساجون ( عمو محمد اینا ) اومد مشهد و چند روز بودن و ما هم رفتیم مشهد و  چند روزی رو خوش گذروندیمniniweblog.comاما خیلی زود تموم شدو رفتند تهران . یه شب هم رفتیم حرم امام رضا و برای همه دعا کردیم و آخر هم از خدا خواستم که تو رو سالم توی بغلم بذاره و زایمانم راحت باشه .

 اتفاق بد هم این بود که شما چند روزی خیلی کم تکون میخوری و من میترسیدم اتفاقی برات افتاده باشه. برای همین رفتم دکتر و برام سونو نوشت تا ببینه یه وقت مایع دورت کم نشده باشه

اون روز صدای قلبت هم شنیدم ماشالا خیلی محکم و قوی میزد به قول خالم ( زن عمو محمد) صدای قلبت مردونه بود .niniweblog.comسونو رو رفتم دادم و خدارو شکر همه چیز خوب بود و مشکلی نداشت اما شما پشتت بود و دکتر احتمال داد چون پشتت بوده برای همین من تکونات رو زیاد متوجه نمیشدم

توی سونو ٣٥ هفته بودی و وزنت ٢٧٠٠ بود. ماشالا به دخترم که داره زودی بزرگ میشه باورم نمیشه که تا چند هفته ی دیگه منم به معنای واقعی مادر میشم .niniweblog.comامروز ٤ خرداد بود و تاریخ زایمان منم ٤ تیر .ایشالا یک ماه دیگه این موقع توی بغلمی دخترکمniniweblog.comخیلی منتظر اون لحظه هستم اما این ماه آخر خیلی کند داره پیش میره و تموم نمیشهههههههههههه.

مامانی هم این روزا رو به عشق تو میگذرونه و همه سختیهاش رو تحمل میکنه چون میدونه یه شیرینی آخر این سختی هست که با هیچی نمیشه عوضش کرد .niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

شکوفه
5 خرداد 92 0:13
سلام ... چه اتاق نازی داره نی نی ... مبارکش باشه منم سزارینم دومه تیره دل تو دلم نیست دارم روز شماری میکنم
غنچه
5 خرداد 92 9:28
ملیکا جونم سلام خیلی خوشحال شدم اتاق دخترتو دیدم انشالله که بسلامت بدنیا میاد و استفاده می کنه چقدر9ماه زودگذشت..... داشتم با خودم میگفتم من تو این 90 ماه هیچکاری نکردم و همش الاف پایان نامه ام بود و توی همین مدت زمان یه مامان داره یه نی نی بدنیا میاره ............... بهت تبریک میگم عزیزم خیلی خیلی مبارکهههههههههههههه