، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

یدونه دختر مامان وبابا

لیمو شیرین خوردن آرنیکا

مامانی فدات بشم عاشق لیمو شیرینی اینجا هم خودت لیمو رو از بشقاب بابایی برداشتی داری با تمام اشتها میخوری محکمم گرفتی نمیزاشتی ازت بگیرم   ...
20 اسفند 1392

چند تا عکس ملوس از دخترم

عزیزم الان شما داره 9 ماهت میشه این عکسا مال 3 ماهه اخیره که نبودیم جوجو بقیه در ادامه مطلب فدات بشم مامانی عاشق این قورباغت هستی تا میشینی روش دستت رو روی دکمه اهنگش میزنی و تند تند خودت رو تکون میدی اینجا هم میخواستی بابایی رو بخوری هههههههههه قربونت بشم چترت و گرفتی عروسکات خیس نشن مامانی ...
20 اسفند 1392

دوباره اومدیم

سلاااااام به همه دوستان ما یه مدت تقریبا طولانی نبودیم ولی دیگه اگه خدا بخواد زود زود میایم و مطلب میزاریم تو این مدت آرنیکا کوچولو خیلی شیطون شده و دیگه وقتی برای مامانش نمیزاره تا بیام پای لپ تاپ.تو این مدت هم یلدا شد هم مامان جون اینا رفتن مکه هم یه عالمه اتفاق دیگه حالا عکسارو میزارم با توضیحاتش
20 اسفند 1392

اولین غلت زدن

دخترم ٧ آذر یعنی وقتی ٥ ماه و ١٤ روزت بود تونستی کامل غلت بزنی . من توی آشپزخونه بودم وقتی اومدم دیدم غلت زدی کلی ذوقیدم اینم درست لحظه ی بعد از غلت زدنت بود که ازت عکس گرفتم خودتم تعجب کرده بودی عششششششششششششششششق ...
24 آذر 1392

5 ماهگی

عزیزم چه زود روزها دارن میگذرن و تو بزرگ میشی روز ٢٣ آبان ٥ ماهت تموم شد و من باورم نمیشه که این روزها چطور گذشتن عزیزم غذای کمکیت رو شروع کردم و خداروشکر خوب غذا میخوری و دوست داری با قاشق چیزی بخوری . چندتا از عکسای ٥ ماهگیت رو میذارم ...
24 آذر 1392

محرم 1392

سلام عشقم خیلی وقته نتونستم بیام وبلاگت رو آپ کنم چون شما یه کوچولو شیطون شدی و مامانی وقت خیلی کم پیدا میکنه الانم خوابی نفسم. امسال محرم رفتیم شهرمون مامانی پارسال چون تو توی شکم مامانی بودی نرفتیم تا خدایی نکرده اتفاقی برات نیوفته چون راه خیلی طولانیه خلاصه خیلی خوب بود روز دهم محرم هم شما رو علی اصغر کردیم و توی تعزیه امام حسین بازی کردی .خخخخخخ بماند که کلی گریه کردی اما خب باید گریه میکردی دیگه نقشت این بود عسلم اینم عکس گلم بعد از ایفای نقشش ...
24 آذر 1392